پارسال این توفیق و داشتم که تولدت و تبریک بگم و امسال

هم این فرصت و دارم تا تولدتو تبریک بگم

 

امروز خورشيد درخشان‌تر است

و آسمان آبي‌تر

نسيم زندگي را به پرواز مي‌کشد

و پرنده آواز جديد مي‌سرايد

امروز بهاري ديگر است

در روز تولد مهربان‌ترين

در ميلاد کسي که چشمانم با حضورش باراني است

امروز را شادتر خواهم بود

و دلم را به ميهماني آسمان خواهم برد

جشني براي ميلادت بر پا خواهم کرد

تمامي گلها و سبزه‌ها در ميهماني ما خواهند سرود


اي مهربان‌ترين

آغاز بودنت مبارک

تمام زندگيم تولدت مبارک

امروز خورشيد درخشان‌تر است

 

 

 

امروز פֿـورشیـב شاבمانـﮧ ‏تریـטּ طلوع פֿـواهـב ڪرב و בنیا رنگ בیگرےפֿـواهـב گرفت

 

قلبها بـﮧ مناسبت آمـבنت פֿـوشامـב פֿـواهنـב گفت

 

فرشتـﮧ آسمانے سالروز زمینے شـבنت مبارڪ ..

 

 

 

 

فارسی تولدت مبارک!
فرانسوی : Joyeux anniversaire

 

ایتالیایی : Buon compleanno

 

آلمانی : Herzlichen Glückwunsch zum Geburtstag

 

هندی : जन्मदिन मुबारक हो

 

عربی : عید میلادسعید

 

ژاپنی : 誕生日おめでとう

 

چینی سنتی : 生日快樂

 

چینی ساده : 生日快乐

 

یونانی : Χρόνια πολλά

 

ترکی : Doğum Günün Kutlu Olsun

 

اسپانیایی : Feliz cumpleaños

 

روسی : С Днем Рождения

 

رومانی : La mulţi ani

 

ویتنامی : Chúc mừng Sinh nhật

 

اوکراینی : З Днем Народження

 

انگلیسی : Happy Birthday

 

نوشته شده در پنجشنبه 1393/07/24ساعت 23:15 توسط ♪ ﺂبــنبات ڪۅچۅڵــۅ |


365 روز دیگه گذشت و زمین به دور خود چرخید تا دوباره سالروز تولد تو رسید ، از سوی خوشحالم که دوباره این روز را تونستم ببینم و از سوی دیگه ناراحتم که نیستی تا رودر رو تبرکم را بگم .

نمی دونم میایی و اینجا این و می بینی یا نه ولی بدون هرگز از یادم نمیری.

نمی دانم کجای این زمین خاکی هستی ، ولی از خدا خواستار اینم که هر کجا هستی شادو خرم باشی و زیبا همچون غــــروبـــــــــ

اینم کیکهای تولدی که برات درست کردم

 



اینم شعری از شاعری که دوست داشتی :

همه هستی من آیه تاریكیست
كه ترا در خود تكرار كنان
به سحرگاه شكفتن ها و رستن های ابدی خواهد برد



تــــــــــــــولــــــــــــد مــــــــــــــــــبارکــــــــــــــــ

نوشته شده در جمعه 1393/06/28ساعت 21:55 توسط ♪ از یـــــاد رفتـــــه |

نمی دونم چرا وقتی دلم میگیره نا خدا گاه به این وبلاگ میرسم.

شاید به دلیل اینکه بهترین خاطرات دنیای من به این وبلاگ ختم میشه .

دلم برای اون سالهای اول که اینجا بودم تنگ شده برای همه اون دوستای خوب که بهترین ها بودن در نوبه خودشون.

می دونم بعضی ها هنوز به این وبلاگ سر میزنن خواستم بگم از خدا برای همتون آرزوی موفقعیت می کنم و بدونید هنوز

بـــــــــــــــــــــادتـــــــــــــــــــــــــــونــــــــــــــــــــــــــم.

 

نوشته شده در چهارشنبه 1393/06/26ساعت 18:43 توسط ♪ از یـــــاد رفتـــــه |

شنبه 19 بهمن1387 ساعت: 23:25 یه همچین روزی بود که موافقت کردم برای شرکت توی یه وبلاگ گروهی .

...

تازه با دنیای وبلاگ نویسی آشنا شده بودم ، از طریق یکی از هم کلاسی هام بطور اتفاقی با وبلاگشون آشنا شدم ، یه وبلاگ گروهی که مدیری برنا و دانا داشت ،اون روزها راه و روش وبلاگ اینطوری بود که هفته ای موضوعی انتخاب و پستهایی در رابطه با اون موضوع گذاشته می شد ،

مشاعره: اولین موضوعی بود که من باهاش پست گذاشتم ، و خدایی هست ترکوندم ، یادم نمیره از اونجایی که اهل شعر نبودم با کمی تقلب شعر های زیادی می ذاشتم :) یادم نمیره یکی از نویسنده ها شعرش رو به حرف  "ظ" ختم کرد که منم دورش زدم و نوشتم " ظهر عاشورات امروز ، کربلا غوقاست امروز :دی" ... کم کم که گذشت با این وبلاگ دوستای خوبی پیدا کردم دوستایی که همشون برام یادآور روزهای خوب هستن ، دوستایی که هر چند ندیده بودمشون ولی بهترین ها و تنها دوستایی بودن که من توی دنیای واقعی و مجازی داشتم .

ولی متاسفانه مشکلات زندگی همه رو از هم دور کرد تا جایی که وبلاگ و نویسنده ها از هم فاصله گرفتن و کسی نیومد ولی باز دوباره با کلی تلاش و زحمت وبلاگ رو ، روبه راهش کردیم ولی باز مشکلات و سوء تفاهمات غلبه کرد و از هم پاشید ، ودوباره بعد از یه مدت دیگه باز تلاش کردیم و باز برای یه مدت کوتاهی فعال بود ولی دوباره غیر فعال شد ...:(

گذشت و گذشت ولی از عشقی که من و چندی از دوستان به اون وبلاگ داشتیم کم نشد درسته آپ نمی شد ولی خدایی هنوز از بعد از گذشت یک سال از آخرین غیر فعال بودنش روزانه 15-20 نفر بازدید کننده داره ، نمی دونم چطور شدکه این مطلب رو یهو هوس کردم بنویسم ، ای کاش دکمه ای بود تا زمان رو به عقب برمی گشتوندیم و از تک تک اون لحظات بهتر استفاده می کردیم و از از غیر فعال شدنش جلوگیری  ...!

 

در پایان :

+ این پست اشتراک گذاری شده در وبلاگ خودم

+ مدیر وبلاگ گروهی (برنا) بدون ما به هدفمون رسیدیم و وبلاگی ساختیم که هرگز نویسندهاش فراموشش نمی کنن .

+ از لحاظ غلط املایی من معروف هستم پس شرمنده اگر متن بالا غلط املایی و تایپی داره .

+ پیشاپیش حلول ماه مبارک رمضان رو به همه تبریک میگم.

+ اینم وبلاگ خودم www.as-me.blogfa.com

نوشته شده در جمعه 1393/04/06ساعت 21:43 توسط ♪ از یـــــاد رفتـــــه |
عرفه...

 

غدیر...

 

عشق  به حیدر...

 

مباهله... 

 

 

کم کم صدای زنگ غم انگیز غافله...

 

سر بسته گویمت تو فقط روضه گوش کن....

 

ناموس اهل بیت کجا، شمر و حرمله...

 

ما را که "اجرنا" و "یا مجیر" عوض نکرد...

 

دل تنگ گریه های محرم شده دلم...

 

نوشته شده در دوشنبه 1392/08/13ساعت 20:10 توسط ♪ فاطمه |
امروز روز مباهله است

 

من هم براساس چیزهایی که تو تفاسیر خوندم مختصری مینویسم

مباهله:اعراب وقتی میخاستند اعتقاداتشون وبه نوعی بسنجند وببینن کدومشون حق هستند

جمع میشدند و دروغگو را نفرین میکردند.

مسیحیت (نصاری ها نجران)معتقد بودند که آنان بر حقند پیامبر اکرم حضرت محمد مصطفی صل الله علیه هم میگفتند من پیامبر اخر وبر حق هستم

تصمیم گرفتند مباهله کنند

پیامبر فرمودند شما زن هایتان مردانتان وفرزندانتان را بیاورید من هم میاورم

چون وقت معود رسید پیامبر اکرم با علی فاطمه زهرا حسنین رفتند

انصار با قبایل خود آمدند

چون دیدند پیامبر با خاندان پاکشان آمدند (ترسیدند)مباهله نکردند

عده ای آنجا مسلمان شدند و عده ای متوجه حق بودن پیامبر شدند اما به آیین خود ماندند!!!!!! تفسیرآیه61سوره آل عمران

در این روز هم حضرت امیرالمومنین انگشتر خود را به ساءل دادند

 

نوشته شده در چهارشنبه 1392/08/08ساعت 14:48 توسط ♪ فاطمه |
سلام به تو!ومهربانی بی مانندت.

بدا برمن که از درک این همه زیبایی عاجزم.

اگر رویت را از من برگردانی،اگر عطر نسیم مهربانی ات را از من دریغ کنی واگر لحظه های سربی مرا آفتابی

نکنی،من بیهوده ترین آدم روی کره زمین خواهم بود.

اعتراف میکنم که رسم عاشقی را بجا نیاورده ام.

نه اینکه راه ورسم را بدانم وکوتاهی کرده باشم،نه!

به جان این اطلسی ها و اقاقی ها قسم که هرچه در توان داشته ام کرده ام.

می دانم شان تو بالاتر است از آنچه من تقدیم کرده ام.اما عزیزترینم این قلیل را از من بپذیر

راستش را بخواهی چند وقت است که میترسم دیگر این نامه هم_که پاره های دل مرا حمل میکند_تو را به شوق

نمی آورند.

مهربانا!

روی خود را برمگردان و همه کوتاهی های مرا ببخش...

 

پ.ن مانده ام چشم به راهت گل نرگس

نوشته شده در چهارشنبه 1392/08/01ساعت 17:9 توسط ♪ فاطمه |
با اینکه میدونم بَدَم

ولی خجالتو میزارم کنار میرم پیشش میگم

خیلی دوست دارم

درسته دوست داشتن به این که کارایی انجام میدادم که راضی می بودی ازم ولی کاری نکردم

ولی میگفتم آقا خستم....

دلِــــم گرفته.......

 


پ.ن: دوستان جمعه بازار رو فراموش نکنید بیایین سر بزنین سر فرصت جبران میکنم شرمنده 1هفته نیستم

نوشته شده در جمعه 1392/07/26ساعت 20:31 توسط ♪ ﺂبــنبات ڪۅچۅڵــۅ |

سَلام دارم خدمتِ دوستای جمعه بازار

اینجانب آبنبات کوچولو

یکی از نویسنده های جمعه بازار می باشم

ایوای هی یادم میره میخوام چی بگم 

صبر کن فکر کنم

ممممممممممممممممممممم

آها یادمان آمد

امروز روزی است که شوالیه ای بدنیا اومده

شوالیه تاریکی؟؟؟

نه نه اشتباه نکن این شوالیهِ ما از جِنسِ زندگی دادنِ

شوالیهِ ای که اومد و به جمعه بازار زندگیِ تازه ای داد

البته به کمَکِ مَن!!!!!!!

و درکنار تولد شوالیه تولد راضیه هم هس

فقط میخوام یه هدیهِ کوچولو بهشون بدم

هدیه ای از جنسِ آبنبات

هَمین

 

 

من بلد نیستم مث خودت شعر بگم ولی این تیکه رو خودم نوشتم

سوت و کور بود جمعه بازار

رفت و امدها کم بود و گذرا

صدایی به گوشم رسید

صدایی که قدم های یکی را با خود می آورد

کسی رسید از راه

چه صفایی داشت صدای قدم هایش

به محض ورود جمعه بازار رنگی دگر گرفت

رنگی از جنسِ یکی رنگی

رنگی از جنسِ دوستی

آری او شوالیه بود

شوالیهِ زندگی....

 

 

 

بجز  تولد شوالیه تولد راضیه هم هس

این شعر هم تقدیم به اون

یک لحظه سکوت

صدای دیگری نیز به گوش میرسد

صدای تولد یک زندگیِ دیگر

زندگی از جنسِ دختری ناب

که با پا گذاشتن به جمعِ ما

دوست داشتن را هدیه کرد

 

وا من چقد حرف میزنم دوستان خوش اومدین به این تولد

میخوام بترکونین هاااااااااااااااااااااااااااا

ناسلامتی  دو تا تولده هااااااااااااااااااااااااااااااااا

 

 

عاغا با بادکنک ها کار نداشته باشین هاا

از دوستان عزیر خواهشمند هستیم از آوردن نوگلان خودداری به عمل بیاورند

 

 مگه با شوما نیستم این بچه ی کیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!:)))))

 

ببخش شوالیه جان این کوچکترین کاری بود که تونستم انجام بدم:))))

والبته از تو راضیه معذرت میخوام این کمترین کاری بود که از دستم بر اومد

میدونم خیلی ساده بود ولی همین از دستم براومد[خجالت]

 

تبریک دست خالی مرا با سخاوت بی حدت بپذیر..

 

تولدتون مبارک...

 

امروز روز توست…..روز میلادت

دنیا تبسم کرده است امروز با یادت

 


امروز بی شک اسمان ابی ترین ابیست

تولدت مبارک

 

 

 

+ بدلیل عدم ثبت مجبور به پاک کردن تمامی عکس ها شدیم

 

نوشته شده در چهارشنبه 1392/07/24ساعت 23:0 توسط ♪ ﺂبــنبات ڪۅچۅڵــۅ |
هَمِه چیز تَمام شُد

خیالَت راحَت باشَد

دیگر کسی را نَداری کِه دوست داشتَنِ دروغِ ِخود را به تو نِسبَت دَهَد

مَن رَسمِ دوست داشتَن نِمی دانِستَم

آبنباتی با طَعمِ تَلخِ دروغ بودَم!!!

نوشته شده در دوشنبه 1392/07/22ساعت 8:58 توسط ♪ ﺂبــنبات ڪۅچۅڵــۅ |